X
تبلیغات
زولا

مختصر و مفید

چهارشنبه 24 مرداد 1397


ظلم چیست ؟
وضع شی ای در غیر موضع !



سوگ

شنبه 6 مرداد 1397


کلام را باد برده است انگار و هر آن چه باقیمانده جز برگ خشک بیجانی نیست که دستخوش رقص نسیم گشته تا آرام برزمین بیندازدش.
جز رقص این برگهای بیجان بر صحنه سپید کاغذ نه جانی جاریست و نه جانداری و نه جانبخشی
به گلایه برآمدم ، دریغ از صف منظم و معنادار حروف
واژه ها حزین و بی جنبش حتی به سرپنجه قلم هم خطور نمیکنند
این بخل قلم نیست
بخل رقص واژه ها هم نیست
این مرگ اعتماد و اعتباریست که دردش هر روز رو به فزونیست و عظمتش آنقدر زیاد که نه به کلام گنجد و نه در وصف واژه آید .
شاید اکنون قلم و واژه و کاغذ باهم به سوگ اند
به سوگ چون تویی ...



تیکه کتاب

یکشنبه 31 تیر 1397


اگر انسان ها به جای درک چیزهای ناخوشایند آن ها را حذف کنند نمی توانند به زندگی ادامه دهند.



نصیحت

دوشنبه 18 تیر 1397


خردمندانه بخواه ؛ چون ممکن است هرچه بخواهی به دست بیاوری .


پیام گمگشته از مارلو مورگان



سلام طبیب

دوشنبه 4 تیر 1397



می نشینم لب ایوان خاک گرفته تشنه لب ، کنار چتر پهن شده گل های ناز یخی زیر آفتاب داغ و سوزان ظهر کویری . فضای اطرافم پر است از سکوت دلنشین ظهرهای کودکی ام ، آسمان بلند و آبی ، پاک و آرام بالای سرم می درخشد . دست روی خاک زمین می کشم و با خودم می اندیشم : تنها همین یک نقطه از زمین پهناور خداست که به من این آرامش بی نظیر را هدیه می دهد .تنم تبدار می شود از گرمای سوزان خورشید . بی تکلف ، دراز می کشم و دل میدهم به ارامش و سکوت و گرما و روحم را به دست طبیب می سپارم تا تیمارش کند .



خیانت و حقارت

چهارشنبه 2 خرداد 1397


فقط از قدرت جهل بر می آید که انسانی به خواست خود ، استثمارگران را خواهش و التماس کند که وی را به زیر یوغ نوکری و بردگی  و بندگی خویش بپذیرند و شگفت آور آنکه تمام مخارج آیین پذیرش بندگیش را هم از جیب خود و ملتش بپردازد !


این است چکیده پذیرش آیین فراماسونی




از کامران رسول زاده

شنبه 8 اردیبهشت 1397


من باور نمی کنم که زمین گرد باشد

از هر طرف که می روم

به خودم نمی رسم !



والا

جمعه 31 فروردین 1397


ما بدین درنه پی حشمت وجاه آمده ایم
ما فقط بهر تماشای جهان آمده ایم




نصیحتی از ولتر

یکشنبه 19 فروردین 1397



" بزنید و دست های خود را پنهان کنید " !!!!

       ولتر



اتفاقی نمی افتد

جمعه 17 فروردین 1397


آدم های هر سرزمینی نگاه خاصی دارند ، نه چشم های خاصی ، ته چشم هایشان یک چیزی هست که می گوید اهل کجا هستند . دست کم هموطن های ما این جورند و این به گمان من مربوط می شود به زبان و لحنی که با آن فکر می کنند و گذشته ای دور که در ژن چشم ها باقی مانده .




سیزده

دوشنبه 13 فروردین 1397


من خود آن سیزدهم کز همه عالم بدرم !



سوال

جمعه 25 اسفند 1396


نمیدونم سال آینده این موقع هستم یا نه ؟



پ.ن:اینو هیچکس نمیدونه ولی من بیشتر از همه و رفتنی تر از همه


نجوا

پنج‌شنبه 17 اسفند 1396


خدایا ممنون که امشب بچه هایی اینجا ، درست زیر سقف آسمون همین شهر با لبخند رضایت به خواب رفتن

خدایا ممنون که تعداد زیادی از خیرینمون جای جای زمینت امشب سبکبار با دلی آسوده به خواب رفتن

خدایا ممنون که ما رو انتخاب کردی و وسیله قراردادی تا رابطی باشیم مابین این فرشته ها

خدایا ممنون که از بین این همه آدم مارو خوندی و این حال خوب رو مهمون دلمون کردی

خدایا خستگی چنین شب هایی رو به جون و دل میخرم که لبخند تو از پشتش پیداست

ممنون که هنوز آدمهایی با دل بزرگ و مهربون پیدا میشه که چنین کانون عشقی رو بنا بذارن و از هیچ گونه کمکی برای پیشبرد اهداف نوع دوستانه رویگردان نباشن

خدایا دل های همه ما رو به نور عشقت گرم کن که تا زنده ایم کمر به خدمت خلق ببندیم


یک یادداشت قدیمی

دوشنبه 14 اسفند 1396


چقدر خوابم گرفته
روی تخت دراز می کشم و گرمای تنت رو کنار تنم تصور می کنم با صدای منظم نفسات که نشون میده خوابی .
تو آرامش خیالی که کنار توی خیالی دارم پلکام سنگین شده !!!!

چهارشنبه 5 اسفند 94


پ . ن : چقدر بزرگ شدی عزیزم ! دیگه عطر تنت داره فراموشم میشه .
:(


اسپنتاآرمئتی

شنبه 5 اسفند 1396


اسپنتاآرمئتی شلوغ ترین و خسته کننده ترین اما پرامیدترین ماه سال ؛ باشد که با تمام شدن تو ، حوادث جانسوز این سرزمین نیز تمام شود . باشد که با رفتن تو و فروهران نیکان ، سایه شوم تلخکامی این مردم همیشه داغدار هم پیش از برآمدن آفتاب نخستین روز نوروز برای همیشه از سر مردمان برچیده شود . باشد که بار دیگر هورمزد ایرانش را از اهریمن ( آفات و دیوان و تاریکی و بیماری و درد و نیاز و خشم و دروغ )  بازپس گیرد .





( تعداد کل: 338 )
   1       2       3       4       5       ...       23    >>