عناوین یادداشت‌ها 

  • انگلیسی ها و ... (یکشنبه 28 مرداد 1397 21:20)
    جناب اکهارت سلام من یه ایرانی هستم که چندتایی کتاب خونده و حالا که به کتاب های تو رسیدم از خوندنشون میترسم . آقای تلی تو یه انگلیسی هستی و هر آدمی در هر کجای این منظومه شمسی باید ، باید ، باید ، از یه انگلیسی بترسه . قطعا بعد از خوندن هر جمله از نوشته های تو به خودم یادآوری میکنم که مواظب باش نویسنده یه انگلیسیه !
  • مختصر و مفید (چهارشنبه 24 مرداد 1397 12:42)
    ظلم چیست ؟ وضع شی ای در غیر موضع !
  • سوگ (شنبه 6 مرداد 1397 22:43)
    کلام را باد برده است انگار و هر آن چه باقیمانده جز برگ خشک بیجانی نیست که دستخوش رقص نسیم گشته تا آرام برزمین بیندازدش. جز رقص این برگهای بیجان بر صحنه سپید کاغذ نه جانی جاریست و نه جانداری و نه جانبخشی به گلایه برآمدم ، دریغ از صف منظم و معنادار حروف واژه ها حزین و بی جنبش حتی به سرپنجه قلم هم خطور نمیکنند این بخل...
  • تیکه کتاب (یکشنبه 31 تیر 1397 01:13)
    اگر انسان ها به جای درک چیزهای ناخوشایند آن ها را حذف کنند نمی توانند به زندگی ادامه دهند.
  • نصیحت (دوشنبه 18 تیر 1397 09:56)
    خردمندانه بخواه ؛ چون ممکن است هرچه بخواهی به دست بیاوری . پیام گمگشته از مارلو مورگان
  • سلام طبیب (دوشنبه 4 تیر 1397 19:56)
    می نشینم لب ایوان خاک گرفته تشنه لب ، کنار چتر پهن شده گل های ناز یخی زیر آفتاب داغ و سوزان ظهر کویری . فضای اطرافم پر است از سکوت دلنشین ظهرهای کودکی ام ، آسمان بلند و آبی ، پاک و آرام بالای سرم می درخشد . دست روی خاک زمین می کشم و با خودم می اندیشم : تنها همین یک نقطه از زمین پهناور خداست که به من این آرامش بی نظیر...
  • خیانت و حقارت (چهارشنبه 2 خرداد 1397 17:08)
    فقط از قدرت جهل بر می آید که انسانی به خواست خود ، استثمارگران را خواهش و التماس کند که وی را به زیر یوغ نوکری و بردگی و بندگی خویش بپذیرند و شگفت آور آنکه تمام مخارج آیین پذیرش بندگیش را هم از جیب خود و ملتش بپردازد ! این است چکیده پذیرش آیین فراماسونی
  • از کامران رسول زاده (شنبه 8 اردیبهشت 1397 23:09)
    من باور نمی کنم که زمین گرد باشد از هر طرف که می روم به خودم نمی رسم !
  • والا (جمعه 31 فروردین 1397 00:02)
    ما بدین درنه پی حشمت وجاه آمده ایم ما فقط بهر تماشای جهان آمده ایم
  • نصیحتی از ولتر (یکشنبه 19 فروردین 1397 18:03)
    " بزنید و دست های خود را پنهان کنید " !!!! ولتر
  • اتفاقی نمی افتد (جمعه 17 فروردین 1397 14:02)
    آدم های هر سرزمینی نگاه خاصی دارند ، نه چشم های خاصی ، ته چشم هایشان یک چیزی هست که می گوید اهل کجا هستند . دست کم هموطن های ما این جورند و این به گمان من مربوط می شود به زبان و لحنی که با آن فکر می کنند و گذشته ای دور که در ژن چشم ها باقی مانده .
  • سیزده (دوشنبه 13 فروردین 1397 23:41)
    من خود آن سیزدهم کز همه عالم بدرم !
  • سوال (جمعه 25 اسفند 1396 01:35)
    نمیدونم سال آینده این موقع هستم یا نه ؟ پ.ن:اینو هیچکس نمیدونه ولی من بیشتر از همه و رفتنی تر از همه
  • نجوا (پنج‌شنبه 17 اسفند 1396 02:32)
    خدایا ممنون که امشب بچه هایی اینجا ، درست زیر سقف آسمون همین شهر با لبخند رضایت به خواب رفتن خدایا ممنون که تعداد زیادی از خیرینمون جای جای زمینت امشب سبکبار با دلی آسوده به خواب رفتن خدایا ممنون که ما رو انتخاب کردی و وسیله قراردادی تا رابطی باشیم مابین این فرشته ها خدایا ممنون که از بین این همه آدم مارو خوندی و این...
  • یک یادداشت قدیمی (دوشنبه 14 اسفند 1396 00:52)
    چقدر خوابم گرفته روی تخت دراز می کشم و گرمای تنت رو کنار تنم تصور می کنم با صدای منظم نفسات که نشون میده خوابی . تو آرامش خیالی که کنار توی خیالی دارم پلکام سنگین شده !!!! چهارشنبه 5 اسفند 94 پ . ن : چقدر بزرگ شدی عزیزم ! دیگه عطر تنت داره فراموشم میشه . :(
  • اسپنتاآرمئتی (شنبه 5 اسفند 1396 09:26)
    اسپنتاآرمئتی شلوغ ترین و خسته کننده ترین اما پرامیدترین ماه سال ؛ باشد که با تمام شدن تو ، حوادث جانسوز این سرزمین نیز تمام شود . باشد که با رفتن تو و فروهران نیکان ، سایه شوم تلخکامی این مردم همیشه داغدار هم پیش از برآمدن آفتاب نخستین روز نوروز برای همیشه از سر مردمان برچیده شود . باشد که بار دیگر هورمزد ایرانش را از...
  • پست دیدبانی (چهارشنبه 25 بهمن 1396 16:06)
    با لیوان چایی و یه پتو میخزم پشت پنجره . بخار شیشه رو با نوک انگشت پاک میکنم ، شیشه گریش می گیره ! اون طرف شیشه گریون هوا سرده و باد میاد . روبروی ویترین نورانی گلفروشی ، پشت در بستش ، لیلی و مجنون انگار قرار گذاشتن . یه پسر قد بلند و خوش تیپ ، کت اسپورت زمستونی خیلی خوشکلی تنشه و یه ساک مقوایی کادو تو دستش . خوبی پست...
  • دریدگی (چهارشنبه 18 بهمن 1396 01:14)
    واسه بعضی آدما دلم میسوزه . یعنی روزی چند باز شخصیتشون لگد مال شده ، چند بار تو زندگیشون دریده شدن که تو این سن کم اینجور دریده و بی شخصیت و اصطلاحا پاچه ور مالیده شدن ؟
  • حریم خصوصی (چهارشنبه 18 بهمن 1396 01:06)
    ساعت از یک نیمه شب گذشته و من خسته روی کاناپه دراز کشیدم . تازه یک کتاب مهم رو تموم کردم و هنوز مطالبش تو سرم چرخ میزنه . یه قسمت از وجودم که نمی دونم اسمش چیه و دقیقا کجاست داره مدام دانسته ها و آموخته هامو با رخدادهای دنیای کنونی تطبیق میده و شگفت زدم میکنه . دلم میخواد با یه آدم بی غرض و مرض که قبلا کتاب رو خونده و...
  • باران مصیبت (یکشنبه 24 دی 1396 21:22)
    خداجونم بیا متمدنانه با هم گفتگو کنیم بالاغیرتا خودت بگو در نظر داری ایران چقدر جمعیت داشته باشه ؟ تو فقط بگو . میشه با برنامه ریزی درست ، زاد و ولد رو کنترل کرد و تعداد جمعیتمون رو به عدد مورد نظرت برسونیم . به خدا خسته شدیم از این همه مصیبت که بارون شده و به جای بارون رحمتت ، از آسمون به سر کشورمون میباره . زلزله ،...
  • وصیت (جمعه 8 دی 1396 03:41)
    ای کاش منو تو عسلویه دفن کنن ، زمین گرم رو دوست دارم . مخصوصا وقتی که تنم سرده ...
  • تنها با گلها گویم غم ها را (پنج‌شنبه 7 دی 1396 00:09)
    تازه یه زلزله رو پشت سر گذاشتیم . پشت پنجره آشپزخونه نشستم و خیابون رو نگاه میکنم که حسابی شلوغه . خاطرات تلخ زیادی پیش چشمم زنده میشه و برعکس این فوج مردم وحشتزده ، آروم اما غمگینم. دلم هوس چایی داره و یه آسمون پرستاره و تنهایی و چندتا آهنگ ، به قول دوستی از اون آهنگای منهدم کننده . ولی هم تراس کثیفه و هم هوا ،...
  • سوگ روز (سه‌شنبه 5 دی 1396 11:50)
    زخمه ای که لرزیدن تار و پودت بر دلمان زد ، هنوز خون چکان است .
  • رهایی (دوشنبه 27 آذر 1396 21:25)
    همیشه ، مرگ ، رهاییست
  • هدیه شوم (شنبه 25 آذر 1396 23:10)
    تمام سه شنبه های ابری و بارانی را در پس کوچه های ذهنت قدم خواهم زد یقینا وسوسه مرور خاطرات من قویتر از اراده فراموش کردن توست هدیه شوم من به تو تشویش گاه و بیگاه خاطر توست
  • ... من ... (شنبه 11 آذر 1396 22:16)
    گم شدن در گم شدن ، دین من است نیستی در هست ، آیین من است چون به یک دم صد جهان واپس کنم بنگرم ، گام نخستین من است من چرا گرد جهان گردم ، چو دوست در میان جان شیرین من است *** ای هفت گردون مست تو ، ما مهره ای در دست تو ای هست ما از هست تو ، در صد هزاران مرحبا
  • ذره (چهارشنبه 8 آذر 1396 10:16)
    عزیز دلم ، تولدت به من چه ...
  • آهای خبردار (سه‌شنبه 7 آذر 1396 13:01)
    آهای غمی که مثل یه بختک رو سینه ی من شده ای آوار از گلوی من دستاتو وردار ، دستاتو وردار از گلوی من ، از گلوی من دستاتو وردار ...
  • دین ، آلت دست (دوشنبه 29 آبان 1396 16:15)
    افراد و جمعیت ها دین را به نظر مادی و منافع خصوصی و احوال شخصی می نگریستند . این وضع هنوز هم ادامه دارد . طبقات حاکمه هنگامی دست به دامان دین می شوند که بخواهند حقوق مردم را غصب و پایمال کنند و از آنها انتظار دارند که در برابر دین قیام نکنند و دم نزنند زیرا دین در این حالت خدمتگزار طبقه خاصی است و از لحاظ سیاسی و...
  • زایش (جمعه 19 آبان 1396 00:23)
    بین درختای کاج قد کشیده و لاغر نیمه جون و خسته با سوزنیای آفتاب سوختشون آهسته قدم میزنم با اینکه از نیمه پاییز گذشتیم اما هنوز هوا گرمه و زمین خشک و تشنه لب . خورشید مثل همیشه بی دریغ و سخاوتمند نورش رو روی زمین پهن کرده . مثل روحی سرگردون تو مثلث این بخل آسمون و عطش زمین و سخای هور ، می گردم و می چرخم . تو وجودم داره...
( تعداد کل: 339 )
   1       2       3       4       5       ...       12    >>