X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

شنبه 30 اردیبهشت 1396



تفکر گنوسی

دوشنبه 18 اردیبهشت 1396


گنوسیان ( نخستین حکمای الاهی ) متفکرانی بودند که در عصر تازه ی تفکر دینی ، پس از عهد کهن باستانی به وجود آمدند . وظیفه آن ها با تجربه ی گنوسی بنیادی شان مشخص می شد که عبارت بود از طرح نظری عمومی درباره ی حقیقت موجود ، که برای صاحبان این نظر اعتباری غیرقابل تردید داشت . این نظر بر وجود کیهانی ضد الاهی استوار بود و از غربت انسان در درون آن ، و وجود خدایی ناکیهانی سخن می گفت . بر این پایه ، مکاتب گنوسی به ذکر تاریخی می پرداختند که در طی آن هستی چنین شرایطی 《 غیرطبیعی 》 یافته است ، تاریخی که مراحل وجود یافتن هستی را از آغاز بیان می کرد و در پرتو عرفان ، تصور انسان را از حقیقت اعتلا می بخشید و اطمینان به نجات اخروی را در دل ها می نشاند . روش بیان این مسائل پیوسته اساطیری بود ، اما این اساطیر ( با مظاهر ، بنیان ها و روایات ظاهرا مبتنی بر زنجیره ی رخداد وقایع ) نمادی بود آگاهانه بر ساخته از نظریه ای ماوراء الطبیعی .

دو گونه نظام در این مکتب وجود دارد که یکی را ایرانی و دیگرای را سوری خواندیم . این هر دو نظام نکته های واحدی را درباره ی نا به جا افتادن وجودی ماوراء طبیعی یادآور می شوند و آن را توجیه می کنند ، هر دو مبتنی بر دو بن اند ، مبتنی بر اختلاف میان خداوند و جهان ، جهان و انسان ، روح و تن . گونه ی ایرانی ، با انطباق دادن خود با تفکر زردشتی ، با ثنویتی از دو اصل مخالف شروع می کند و عمدتا بدان می پردازد که چگونه تاریکی در آغاز به در دام انداختن عناصر روشنی قادر شد ؛ یعنی به شرح داستان پدید آمدن جهان می پردازد ، که آن نبردی است انباشته از شکست ها و پیروزی ها ، و به وجود سرنوشتی الاهی که انسان پاره ای از اوست و وجود جهان نتیجه ی ناخواسته ی آن آمیزش و جدایی ، در اسارت و آزادی . تفکر سوری می کوشد که ثنویت و نا به سامانی های متعاقب آن را در نظام آفرینش ناشی از یک منشاء واحد و تجزیه ناپذیر ببیند و آن را بر پیوند شناسی مقامات الاهی مشخص مبتنی سازد که یکی از دیگری به ترتیب پدید آمده اند و به مرور روشنی آغازین ( با غرقه شدن در مقولات گناه ، خطا و کوتاهی ) تیرگی گرفته است و این 《 هبوط 》 درونی الاهی منجر به نوعی تباهی ناشی از غربت زدگی نفس شده است که خود وجود این جهان است . در هر دو مکتب داستان با آشوبی در عالم علیا آغاز می شود ؛ در هر دو مکتب وجود جهان ، معرف شکستی الاهی است که جبران آن ضروری است ، هر چند که این عمل به روشنی تحمیل شده است . در هر دو مکتب نجات اخروی انسان نجات خود خداوند نیز به شمار می آید . تفاوت فقط در این است که آیا این مصیبت از بیرون و توسط تاریکی آغاز شده ، یا از درون روشنی پدید آمده و تاریکی محصول آرزوهای تباه است و نه باعث آن . شکست الاهی و ایثار در یکی برابر است با گناه و خطایی الاهی در دیگری ، دل سوزی برای روشنی گرفتار آمده در یکی برابر است با تحقیر معنوی کوری خالق مادی در دیگری ؛ و در برابر ، آزادی نهایی الاهی در یکی بازگشت به شکل ازلی از طریق یافتن آگاهی در دیگری است . 



پ.ن : اینجاست که به ریشه بعضی اعتقادات و افسانه ها پی بردم .



راز آلود

سه‌شنبه 12 اردیبهشت 1396


_ درود بر تو باد ، ای نیکو در میان بدان ،

    ای درخشان در میان تاریکی ،

    خدایی که در میان درندگان خشم آگین زیست میکند ،

     کیان اند که حرمت او را نمی شناسند .


+  بیا برای آرامش او که مرده است ،

     بیا ای گنجینه ی صفا و آشتی !


پس پشت این کلمات چه رازی نهفته بود که دلمو اینجور لرزوند ؟ این قدر دلمو گرم کرد ؟ چرا به کامم شیرین نشست ؟؟؟؟



چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند ؟؟؟

سه‌شنبه 12 اردیبهشت 1396


کدوم افسانه هست که ریشه در حقیقت نداشته باشه ؟

کدوم حقیقت هست که در طول قرون و اعصار متمادی شاخ و برگی بهش نداده باشن ؟

حقیقت و افسانه چنان در هم پیچیدن که گاهی مرزهاشون غیرقابل شناسایی میشه !

آیا افسانه ها هستن که حقیقت رو زنده نگه داشتن یا حقیقت واسه زنده موندن خودشو لای افسانه ها پیچید و مخفی کرد ؟

چقدر همه چیز جهان درتضادی هماهنگ و همسو هست؟

همه چیز در عین سادگی بسیار پیچیدست ، در عین عیانی پنهان هست ، در عین اعجاب انگیزی ملموس و روزمرست !!!!!!!!

آیا این ما نیستیم که در مداری دوار سرگردانیم ، به دور مرکزی که هرجا بریم و هرکار کنیم بازهم تو فاصله ای مشخص و معین در حال طواف کردنش هستیم؟

سفر شاید بهانست برای باز رسیدن به نقطه اولی که بودیم !؟

اما نه ، چیزیکه توی این سفر دایره وار به دور مرکز عوض میشه  ، نه مبداء هست نه مقصد و نه مرکز این سفر و نه حتی منازل سفر ، فقط خود خام ماست که پخته میشه ...


پنج شاکینه ی پدر بزرگی : هوش ، دانش ، اندیشه ، تدبیر و قصد

پنج شهر پادشاه تاریکی : دود ، آتش ، باد ، آب و تاریکی



امیدم تویی ، تو تنها امیدم

شنبه 2 اردیبهشت 1396


میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست ولی فکر نمی کنم چندان حقیقت داشته باشه .

سال قبل بهار شادی داشت و پایانی تلخ ... و امسال با روزهایی سخت و تلخ آغاز شد ... به این امیدم که اگر عمری بود با روزهایی شاد به پایان برسه . انسان همواره با امید بوده که تونسته زنده بمونه !