:)

یکشنبه 14 خرداد 1396



سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

هر چه بر سر ما می رود ، زیر سر اوست





سنگ گور

جمعه 12 خرداد 1396


ای رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطر

بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارم

بر من منگر ، زانکه به جز تلخی اندوه

در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم


ای رفته ز دل ، راست بگو بهر چه امشب

با خاطره ها آمده ای باز به سویم ؟

گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه

من او نیم ، او مرده و من سایه اویم


من او نیم ، آخر دل من سرد و سیاه است

او در دل سودا زده از عشق شرر داشت

او در همه جا ، با همه کس ، در همه احوال

سودای تو را ای بت بی مهر ، به سر داشت


من او نیم ، این دیده من گنگ و خموش است

در دیده او آن همه گفتار نهان بود

وان عشق غم آلوده در آن نرگس شبرنگ

مرموزتر از تیرگی شامگهان بود


من او نیم ، آری ، لب من ، این لب بیرنگ

دیریست که با خنده ای از عشق تو نشکفت

اما به لب او همه دم خنده جان بخش

مهتاب صفت بر گل شبنم زده می خفت


بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارم

آنکس که تو می خواهیش از من ، به خدا مرد

او در تن من بود و ندانم که به ناگاه

چون دید و چه ها کرد و کجا رفت و چرا مرد


من گور ویم ، گور ویم ، بر تن گرمش

افسردگی و سردی کافور نهادم

او مرده و در سینه من ، این دل بی مهر

سنگیست که من بر سر آن گور نهادم



از زنده یاد سیمین بهبهانی


پ.ن : ای رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته زخاطر ...


گویی خواهی مرد اما ...

یکشنبه 7 خرداد 1396


دلتنگتم لعنتی ، خیلی دلتنگ

وقتی دست کس و کارتو  می گیری و میری و پشت سرتم نگاهی نمیندازی طبیعیه که ندونی چقدر همه دلتنگیم ...



" دلتنگی اتفاق عجیبیست

گویی خواهی مرد

اما

نمی میری "

                          جمال ثریا