فصل به فصل زندگیم

فصل به فصل زندگیم

خط به خط روزهام
فصل به فصل زندگیم

فصل به فصل زندگیم

خط به خط روزهام

آسمون ابری


آسمون که آبی و آفتابی باشه هیچ شباهتی با من نداره ، اما آسمون ابری ...



همیشه ماندگار


بچه که بودم دنیا زیباتر بود

رنگی بود

بوی عطر اقاقی میداد انگار

مهر مادر ، صلابت پدر ، حمایت برادر ، رفاقت خواهر ، یکرنگی دوست ، دانش معلم و شگفتی های جهان در بچگی بود که معنا داشت ، که زیبا بود ، که خواستنی بود ، که امنیت میداد .

بزرگ که شدم همه دنیا عوض شد ، رنگ باخت .

بزرگ که شدم دنیا به طرز عجیبی کوچک شد !

خواهر مرموز شد و دوست دروغگو

برادر فاصله گرفت و پدر پیر شد

مادر شکسته شد و امنیت بر باد رفت

وقتی زندگی سیاه و سفید و خاکستری شد که دیگر اقاقی خوشبو نبود و من اصلا از هیچ چیزی شگفت زده نمیشدم .

از دروغ های دوستان و تباهی های اجتماع و زشتی های دنیا و نیرنگ جهان آجر ساختم و با آجرهای نفرت انگیز قصری به وسعت روحم ، تا زندانی کنم این خسته زخم خورده از خوش باوری را . تا بدانم که جز او ، نه زیبایی هست و نه عطر و رنگی . تا بدانم که جز او نه عشقی پایدار است و نه امنیتی واقعی . تا فراموش کنم تمام دل خوشکنک های توخالی دل آزار را و در پیله تنهاییم رویای با او بودن را ببافم که هیچ چیز جز او ماندنی نیست .



زیبا


معشوقه اگر جان تو را خواست رهاییست

بگذار خودش هر چه که داده ست بگیرد

در ظاهر اگر قصه بلا بود ولی عشق

عاشق تر از آن است که با مرگ بمیرد



هر گناهی دلت میخواد بکن


دکتر بازرگان :

امام حسین (ع) فرمود هر گناهی دلت میخواد بکن فقط پنج کار نکن .

اول : رزق خدا را نخور !

دوم : از خانه خدا برو بیرون !

سوم : برو جاییکه صاحبخانه ( خدا ) تو را نبیند !

چهارم : به عزرائیل راه نده ، بیرونش کن !

پنجم : کاری کن که عذاب نشی !



جانا سخن از زبان ما می گویی ...


به کجا چنین شتابان؟

  گون از نسیم پرسید

دل من گرفته زینجا

   هوس سفر نداری زغبار این بیابان؟

همه آرزویم اما

  چه کنم که بسته پایم

  به کجا چنین شتابان؟

به هر آن کجا که باشد

  بجز این سرا ، سرایم!

سفرت بخیر اما

  تو و دوستی ، خدا را

  چو ازین کویر وحشت

  به سلامتی گذشتی

  به شکوفه ها ، به باران

  برسان سلام ما را!

 

از: محمدرضا شفیعی کدکنی



تو رهایی ام باش


چنان جسمی معلق در فضایی بیکران و تاریکم . به هر چه که بدستم آید چنگ در میزنم تا شاید چراغی باشد برای افروختن و بعد شاید راهی یابم برای پیمودن و در آخر آن ، شاید مامنی باشد برای به آرامش رسیدنم .

طوفانزده ای در دریای مواجم که نمی دانم به کدام سو باید شنا کرد تا در انتهایش صخره ای باشد برای پناه بردن به آن و آنقدر هراسان و هول کرده ام که شاید بسنده کنم به تکه چوبی برای رهایی ، هر چند به خطا !

اگر تو در کوله بار این مسافر ره گم کرده توشه زادی نگذاری و اگر تو راهی ننمایی ، به دستش چراغی ندهی و سوی چشمان و عقل بیدارش نباشی ، یقینا راهش راه هلاک است و منزلش ، منزل ویرانی و تباهی .

تو توشه زاد ، تو چراغ ، تو راه ، تو غایت آرزوها ، تو منزلم باش ؛ تو رهایی ام باش .



22/7/1390


دراز کج و کوله


اکثر اعضای بدن شعور خاصی دارن و به موقع اعلام تکمیل ظرفیت میکنن مثل شش ، معده ، روده ، کبد ، مثانه ، حتی مغز و دل هم . نمیدونم ستون فقرات چرا این شعور رو نداره ؟

اعتراض نمیکنه نمیکنه یهو زرتش از پرتش که در رفت یادش میفته باید اعلام تکمیل ظرفیت کنه !

یعنی یکم دیگه بی شعور بود می گذاشت بعد از قطع نخاع اعتراض میکرد !


دراز کج و کوله ی بی شعور !!!



نیازمندی ها


به یک عدد زبان سرخ برحق جهت بر باد دادن سری سبز نیازمندم .




تلنگر


چند روزی هست تو آپارات به یه سری کلیپ بر میخورم به اسم " با حسین علیه سلام حرف بزن " . 

کار نو و خلاقانه و جدیدیه

و فقط کافیه که چشماتو ببندی و اون صحنه رو پیش خودت تصور کنی تا حس کنی خودت داری به حساب اعمال خودت میرسی و اون وقت دلت گواهی میده که بیشتر طرف حق بودی یا باطل و بعد به فکر فرو میری که کجاها خطا کردی ، کجاها  لغزیدی . بعد ناخودآگاه زوم میکنی روی اشتباهات زندگیت و دنبال علتشون میگردی . وحشت می کنی از اینکه رد پای اشتباهات معنویت صاف و مستقیم به خودت میرسه و حیرت میکنی از اینکه خودت تا این حد دشمن خودت بودی و ... همینطور زنجیر وار میری تا میرسی به اعماق وجودت .

حالا که وجودت رو شخم زدی میتونی به راحتی علف هرزاشو بگیری ، نخاله هاشو جمع کنی و توش بذر جدید بکاری .

بذر درستی !

بذر نیکی !

تصور کنید دنیایی رو که مردمش هر چند روز یکبار اینچنین عمیق درون خودشون فرو برن و به حساب خودشون رسیدگی کنن، وجودشون رو مثل زمین زراعی شخم بزنن ، پاکسازی کنن و بذری از انواع نیکی ها درونش بکارن ! آیا این دنیا بهشت نمیشه ؟


خودم به شخصه به چنین تصورهایی برای پاکسازی مداوم روح و جسم و اعتقاداتم خیلی محتاجم

در انتها تشکر از دست اندرکاران این برنامه که تلنگری زدند به وجدانم .



پ ن : چنین تلنگری برای تمام مردم دنیا آرزومندم .






سوگند


ظهر خونین عاشورا گذشت

پیام سرخ یاران حق در دل تاریخ حک شد

عصر تلخ عاشورا گذشت

شب شام غریبانست

و جهان آبستن حادثه ای دگرست 

 ای حقیقت تسلیت

ای راستی تعزیت

سلام بر دروغ و نیرنگ و فریب و زشتی و پلیدی


ای خورشید از فردا که طلوع میکنی فوج فوج یزیدیان و شمریان و ... را خواهی دید در لباس یاران حق که پا بر حنجره حق و حقیقت خواهند گذاشت و با دست های پلیدشان در کار پنهان کردن پیام سرخ حسیند و فوج فوج جهولانی که به سادگی فریب خواهند خورد!              

خدایا مددی کن که سر تا پا چشم بینا شویم و گوش و هوش ، و چراغ دلمان را به نور معرفتی از جنس حسین و آلش روشن بفرما که راه سخت تاریک است و ما کورانی ناشنوا ، که حقیقت دربند است و راستی در اسارت و دیوان تباهی در پس هر پرده در کمین تا به مکر و حیله ، خیل گمراهان را به ظلالتی ابدی گرفتار کنند .


خدایا مددی

خدایا به عشق عظیم حسین

به شناخت عمیقش 

به نهضت سرخش

به آبرو و عزتش در درگاه کبریاییت قسم مبادا که امشب بی نصیب از نور روشنگری اش سر به بالین گذاریم .


آمین یا ارحم الراحمین



فیلترینگ


برادران فیلترینگ ، با عزم و اراده آهنین و پشتکار مثال زدنی که در شما می بینم ، به شخصه کم کم دارم اعتقاد پیدا می کنم که هر آنچه شما فیلتر می کنید همانا بهترین هستند !

خدا قوت شیران بیشه باژگون


BidarBash.net


پ ن 1 : شاید وقت بیداری رسیده باشه ؟!

پ ن 2 : خدا بیامرزه پدر و مادر کسانی رو که فیلترشکن می سازن

پ ن 3 :از همین دست هستند دو سایت Bazargan.com  و darsnameh.com



دگردیسی


چنان ز پند شما ناصحان زمین گیرم

که گر دوباره نصیحت کنید، می میرم

مرا به خویشتن خویش وانهید که من

نه از قبیله ی زهدم ، نه اهل تزویرم

مرا به حال دگردیسی ام رها سازید

که در شگفت ترین لحظه های تغییرم


محمدسلمانی




نفاق و منافق


نفاق یعنی دورویی ، فاصله ی بین ادعای آدم ، ایمان آدم و عمل آدم .


"دکتر عبدالعلی بازرگان "


واقعا چندنفر از ما در زندگیمون منافق نیستیم ؟ یا نفاق رو تجربه نکردیم ؟  



دور باش ای خواجه از اهل نفاق

در جهنم دان منافق را وثاق

سه علامت در منافق ظاهرست

زان سبب مقهور قهر قاهرست

وعده‌های او همه باشد خلاف

قول او نبود بغیر از کذب ولاف

مؤمنان را کم رعایت می‌کند                            

هم امانت راخیانت می‌کند

نیست در وعده منافق را وفا

زان نباشد در رخش نور و صفا

تا نپنداری منافق را امین

نیست باداتخمش از روی زمین

از منافق ای پسر پرهیز کن

تیغ را از بهر قتلش تیز کن

با منافق هر که همره می‌شود

منزل او در تک چه می‌شود


عطار نیشابوری



الف


کاش منهم استادی داشتم آشنا به جادو و سنت و ... و دیوانگی ای درمان ناپذیر تا به دنبال خواسته هایم آواره دنیا می شدم ، راز سنت می آموختم و  زبان نشانه ها . دنباله نشانه ها را می گرفتم و راه می افتادم دور دنیا . گاهی پیاده و گاهی با قطار ، گاهی در بیابان و گاهی در کوهستان . می رفتم و می نوشتم ، می نوشتم و می آموختم  و در نهایت به مقصد می رسیدم . ایکاش !



لیزر درمانی


پرسیدم کار لیزر چیه ؟

گفتن کمک به ترمیم بافت های آسیب دیده .

ده بار تا پشت لبهای بهم دوختم اومد که بپرسم کمک به ترمیم بافت های آسیب دیده سمت چپ سینم ، آزاد ، بدون بیمه چند ؟؟؟؟