ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
در این راه باور نمیکنم کسی ماندگار باشد
تو را به چشم کاروانسرایی می بینند برای دمی آسودن و آرمیدن
خوراندن کاهی و یونجه ای به خران احساس شان
و راهی شدن به سوی کاروانسرایی دیگر
چنان جسمی معلق در فضایی بیکران و تاریکم . به هر چه که بدستم آید چنگ در میزنم تا شاید چراغی باشد برای افروختن و بعد شاید راهی یابم برای پیمودن و در آخر آن ، شاید مامنی باشد برای به آرامش رسیدنم .
طوفانزده ای در دریای مواجم که نمی دانم به کدام سو باید شنا کرد تا در انتهایش صخره ای باشد برای پناه بردن به آن و آنقدر هراسان و هول کرده ام که شاید بسنده کنم به تکه چوبی برای رهایی ، هر چند به خطا !
اگر تو در کوله بار این مسافر ره گم کرده توشه زادی نگذاری و اگر تو راهی ننمایی ، به دستش چراغی ندهی و سوی چشمان و عقل بیدارش نباشی ، یقینا راهش راه هلاک است و منزلش ، منزل ویرانی و تباهی .
تو توشه زاد ، تو چراغ ، تو راه ، تو غایت آرزوها ، تو منزلم باش ؛ تو رهایی ام باش .
22/7/1390