ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
دل کندن همیشه از لحظه ای شروع میشه که یکی یکی بدیاش برات پررنگ میشه .
کم کم به خودت میای و میگی چقدر خنگ بودم که نفهمیدم چطور داره ازم سوء استفاده میکنه !
حس میکنی بازیچه بودی !
بعد برای حفظ عزت نفس خودت یا بهتره بگم حفظ ته مونده عزت نفست ، فاصله تو باهاش زیاد کنی ، دلتنگش بشی ، گریه کنی ، خاطرات رو مرور کنی ، اما در کنار همه اینا بدیها و جفاهایی که در حقت کرده رو هم منظور کنی .
درست بعد از روزهایی که اوج خراب بودن حالت رو تجربه میکنی ، بعد از سنگینی بیش از اندازه سینت و فشرده شدن بیشتر از طاقت گلوت و باریدن وقت و بی وقت چشمات ، یه روز از خواب بیدار میشی و می بینی آسمون هنوز آبیه و خورشید هنوز میتابه و پرنده ها هنوز آواز میخونن ، هنوز گشنت میشه و تمایل داری که بخندی ؛ هر چند تلخ ؛ هرچند دردناک !
بعد با آرامش بیشتری خاطراتت رو مرور میکنی .
یک طرف خطاهای خودت رو میگذاری ، یه طرف خطاهای اونو . یک طرف گذشت های خودت رو میگذاری ، یه طرف گذشت های اونو .
زیاد فرقی نمیکنه که کدوم طرف ترازوی عدالتت سنگین تر باشه چون تصمیمت رو گرفتی و از پیله علاقت بیرون اومدی ، پروانه شدی .
فقط با کمی رنج و تحمل و تلاش بال هات صاف میشه و میتونی پرواز کنی !
هرچند که خاطرات دگردیسی و قبلش همچنان باهاته!
هرچند ممکنه زخم های کوچکی طی این فرآیند برداشته باشی !
ولی مهم اینه که یه روز میبینی هنوز هستی بدون اون و میتونی احساس شادی و خوشبختی کنی حتی بدون اون !!!
حتما نباید که گنجشک یا ملخ باشی و توی زمستون سرد ، بی غذا بمونی و به مورچه رو بندازی تا معنی " وقتی که جیک جیک مستونت بود فکر زمستونت بود؟ " رو بفهمی !
کافیه که مدتی از جون و دل جایی کار کنی و خیلی اتفاقی مریض شی و عکس العمل اطرافیانت رو ببینی تا برات درس عبرت شه !
میتونی وقتی که خوب شدی رفتارت رو عوض کنی و فکر " زمستونت " باشی .
باز هم تلخم !
مثل تمام قهوه های غلیظ دنیا که با شکر هم تلخیشان از بین نمی رود .
چه تلخی رهگذر !
ای عابر کوچه های خزان زده عمرم
ای پرسشگر بهارم
من اگر تلخم ، به سنگ بی اعتنایی شکسته شیشه غرورم
من اگر تلخم ، زخم خورده دست نه بیگانه ، که خویشانم
من اگر تلخم ، فروخورده فغان و فریادم
من اگر تلخم ، نبض بیمار حیات خانه ای هستم
من اگر تلخم ، سایه سکوتم
من اگر تلخم ...
تو از چه چنین تلخی رهگذر این ثانیه ها که به سخنی آشوب میشود کلامت ؟