ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
خورشید رو باید از روی خاک دوست داشت
از کف زمین
به خورشید که بخوای نزدیک بشی ، بدون اینکه بخواد می سوزوندت ، براش فرقی نداره که واسه چی بهش نزدیک شده باشی
بیخود واسه رسیدن به خورشیدم صندلای پاشنه بلند خریدم
حالا هر روز موقع طلوعش بجای پوشیدن صندلام و بغل کردنش باید بشینم روی دل سوخته دردناکم مرهم بذارم
بازم یه بغض بی صاحب نشست کنج گلوم
بخاطر نبودن و نموندن کسی که باید کنارم می بود و می موند
درد بی درمون که میگن همینه
نه راه پس داری نه راه پیش و تنها چاره ای که برات می مونه سوختن و خاکستر شدنه و گاهی اینجا و اونجا بصورت ناشناس نالیدن
پلکامو هم نمیزنم چون اگه پلک بزنم اشکام جاری میشه
مثل منگا خیره و آدم آهنی وار میرم توی آشپزخونه و یه فنجون برمیدارم از همونا که یه زمانی با عشق براش توش چایی میریختم
فنجون بدست و همونطور بغص دار و آماده بارش برمیگردم توی پذیرایی و میشینم روی مبل
قلپ اول چایی رو بی هوا سرمیکشم
دهنم میسوزه
چه بهونه خوبی!
باصدای بلند میگم : وای چقدر داغ بود و چند قطره از اشکم جاری میشه
بغضم رو به زور چای داغ میخوام فرو بخورم اما نمیشه
سمج تر از این حرفاست !
آخرین شگرد رو باید پیاده کنم .
میبینی ؟
به یمن نبودنت آدم خیلی تمیزی شدم مرتب حموم میرم و دوش میگیرم
لعنت به این بغض های گاه و بیگاه
لعنت به این روزهای لعنتی