ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
آدم ها را موجوداتی می بینم که می خورند و می خورند و می خورند تا فردای روز با خرسندی تمام بروند خود را ... تا باز بتوانند بخورند و بیاشامند و حرف بزنند و حرف بزنند و حرف بزنند در باره خوردن و آشامیدن و جمع شدن و یا امکان جمع شدن و درباره همه راه هایی که به این امکان ها منجر می شود .
از کتاب سلوک نوشته محمود دولت آبادی
پ.ن: منو توی فکر فرو برد . متن بالا دقیقا توصیف چند درصد از آدمای جامعه ی الان ماست ؟ درسته که اینا لازمه بقاست ، اما چقدر بعد از پاسخگویی به نیازهای اولیه و ابتدایی مون برای برآوردن نیازهای متعالی به عنوان یک انسان متمدن تلاش کردیم ؟
مثل تمرد آدم و مجازات فرزندانش
مثل گناه حوا و تاوان دخترانش
ما هم باید قصاص شویم بخاطر گناه پدر
باید که سنگینی بار گناه پدر را بر دوش کشیم
آری خواهرجان ، برادرجان
مرگان احساس می کرد خوی خارپشتی را پیدا کرده است که هر وقت نیش حمله ای را به سوی خود می بیند سر به درون می کشد و یکپارچه خار می شود .چنانکه هیچ جانوری نمی تواند در او نفوذ کند . انگار چند جور آدم در مرگان حضور داشتند که هرگاه لازم می آمد یکیشان رخ می نمود و با بیرون رو در رو میشد . حالا هم مرگان همان خارپشت بود .
با حس خارپشت نزدیکی بسیار دارم . زمانی نه چندان دور من هم ...
من اگر خدا بودم و یه بنده مثل خودم داشتم حتما خیلی زود جونش رو می گرفتم . اونجوری هم این همه نق و ناله هاشو ، خواسته هاشو ، ناشکریاشو نمی شنیدم ، هم از دست یه کرور آدم ناآدم راحتش می کردم ، هم از دست خودشو تردیداشو غصه هاش خلاصش می کردم .
الکی که نیست
خدا بودم
بعدشم این آقای الکی عاشق پیشه اعصاب خرد کنه نازک نارنجی دوست داشتنی رو می فرستادم آمریکای جنایتکار تا بره سرزمین کفار و این قدر عشق و حال بکنه تا بترکه و دست از سر بنده بدبختم برداره
ولی حیف ...