ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
یه درد تو روحمه !
یه چیزی شبیه بیرون اومدن از یه کمای طولانی .
یه درد عمیق شبیه تحمیل شدن دوباره زندگی ای که یه بار ترکش کردی و به تموم شدنش دل خوش کردی اما ادامشو به زور بهت تحمیل می کنن ؛ تو دیگه اونو نمیخوای ، اما چاره ای هم جز ادامه دادن نداری .
یه دفعه از اون خلسه شیرین و آرامش بخش می کشنت بیرون و می بینی علاوه بر تحمل درد دوباره بودن و ادامه دادن باید درد غریبه بودن توی دنیای خودت رو هم تحمل کنی !
کسایی که میشناختی دیگه اونی نیستن که بودن !
چیزایی که میشناختی دیگه اونجور نیستن که بودن !
دنیا عوض شده و تو با این کمای چندساله و شیرین از همه چیز عقب افتادی . حالا یا باید تلاش کنی و خودتو به بقیه برسونی یا تو غار تنهایی خودت گذران عمر کنی .
کاش میشد مثل اصحاب کهف انتخابی دیگه داشت !!!