ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
از این بازی بچگانه و احمقانه ای که راه انداختی خسته و دلزده هستم . با دست پس زدن و با پا پیش کشیدنات تهوع آور شده . آزارم میدی با حرف زدنات ، با کج فهمیات ، با گلایه هات ، با قهرات . از اینکه یه حرف ساده و معمولی رو مجبور باشم به ده روش مختلف توضیح بدم و تفسیر کنم که مبادا بد برداشتش کنی خسته ام . وقتی این همه اختلاف با هم داریم چه اصراریه که به هم نزدیک تر شیم ؟ وقتی اصلا همو درک نمی کنیم و نمی فهمیم برای چی تلاش می کنیم که ادامه بدیم ؟ بیشتر از یک سال و نیمه که تا مرز قطع رابطه رفتیم و دوباره همه چی رو از اول شروع کردیم . چرا هیچ کدوم نمیخوایم بفهمیم وقتی نمیشه دیگه باید ولش کرد . خونه ای که از الان روی آب بنا بشه قطعا خیلی زود از هم میپاشه پس چرا این همه اصرار داریم که حتما انجام بشه ؟ نه تو آخرین مرد دنیایی و مطمئنا نه من آخرین زن دنیا . از هم دست کشیدن و دوستانه از هم صرف نظر کردن خیلی زیباتر و متمدنانه تر از جنگ و دعوای چند سال آینده خواهد بود . بیا و مردانگی کن این آخرین تصمیم مهم رابطه مونو بگیر ...
پ . ن : عزیزترینم ، مسئله اینجاست که نه تو عوض میشی و نه من