ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
زمان : یک ماه بعد از ازدواجم ، روز عاشورا
مکان : خونه مادرشوهر ، کنار دیگ نذری
- ایراندخت بیا این دیگ رو هم بزن . نذر کن که سال دیگه همین موقع خدا بهت یه پسر کاکل به سر داده باشه !!!
+ حالا چرا پسر ؟
- پسر خوبه ! خدا خودش تو قرآن گفته !!!!
+ جان ؟ کجاش گفته ؟
- اااااا حالا ببین چه با من کل کل میکنه !!!
+ ببخشید ولی من دختر می خوام
- اصلا نمی خواد هم بزنی
***
دو سال بعد ، روز عاشورا ، کنار دیگ نذری ، بدون بچه
- نمی خوای بیای دیگ رو هم بزنی ؟
+ نه !
- ثواب داره ! چرا نمی خوای ؟
+ چون پسر نمی خوام !
***
دوازده سال بعد ، روز عاشورا ، کنار دیگ نذری
- ایشالا سال دیگه همین موقع پسر به بغل بیای سر دیگ . ای خدا یه پسر به بچم بده که نسلشو ادامه بده !
( نیست حالا پسرش پیغمبر خداست ، باید حتما تخم و ترکش روی زمین باقی بمونه ! البته پیامبر خدا هم نسلش با دختر موند )
+ نمیخوام مامان ! شما دعا کن همین یه دونه دختر که داره سالم و صالح باشه .
- باید ! یه پسر بیاری !!!!!!!!
- نوه عزیزم بیا این دیگ رو هم بزن نیت کن سال دیگه یه داداش کوچولو موچولو خوشکل مشکل داشته باشی !
***
سوزن گرامافون اینجوری که این گیر میده گیر نمی کنه ها !
***
بیست سال بعد ، روز عاشورا ، سر دیگ نذری
مادرشوهرم خطاب به دخترم :
- آخرش مامانت مرد و یه داداش برات دنیا نیاورد . بیا این دیگ رو هم بزن و نذر کن سال دیگه پسر به بغل سر دیگ باشی !!!
***
و این قصه همچنان ادامه خواهد داشت تا یکی یه پسر بزاد خیالشو راحت کنه